خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
khatereh
آرشیو شده ها
امرداد ۸٧
آذر ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
لینک دوستان
برنامه نويسی و آلگوريتم
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
عادت
من عادت کرده ام آرامشم را از تو بر گیرم
تو عادت کرده ای جاری کنی اشک نگاهم را
من عادت کرده ام هر شب ببینم خواب چشمانت
تو عادت کرده ای غمگین کنی چشم سیاهم را
من عادت کرده ام قسمت کنم با تو نفس هایم
تو عادت کرده ای بی پرده بی سامان کنی دل را
من عادت کرده ام پارو زنان سوی تو بازآیم
تو عادت کرده ای از من بگیری شوق ساحل را
من عادت کرده ام تا در پی ات تا بی کران آیم
تو عادت کرده ای پنهان کنی هر رد پایت را
من عادت کرده ام روی نگاهت جان دهم اما
تو عادت کرده ای از من بدزدی روی ماهت را
من عادت کرده ام روحم به بی رحمی بیازاری
تو عادت کرده ای بی من سبکبال و رها باشی
من عادت کرده ام سر در گریبانم فرو دارم
تو عادت کرده ای از عشق سوزانم جدا باشی
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٧ - khatereh
گرفتارم
خدایا من به عشق او گرفتارم گرفتارم
من از درد غریب دل خبر دارم خبر دارم
خدایا بال و پر بشکست و پر زد در غبار غم
ولی تا زنده ام نازش خریدارم خریدارم
چه بی رحمانه ترکم کرد و اشکم داد و بی تابی
شدم تنها پرید از شاخ خشک تک سپیدارم
من از روز وداع تلخ او از سرزمین دل
برای قلب بیمارم عزادارم عزادارم
منی که رفت از کف اختیارم چون بدیدم او
کسی که با صدایش در سکوتم غصه می کارم
کسی که اشک لرزان مرا نادیده رفت آخر
دو چشمان سیاهش شد دلیل رنج و آزارم
کسی که بوسه می زد بر لبم هر دم به آرامی
خودش روزی جدایی پیشه کرد و گریه شد کارم
زمانی در غرور حس گرم بودنم با او
ولی حالا میان این و آن درمانده و خوارم
به فریادم رس ای درمان ناچاران دلداده
طلب گر می کنم یاری شب و روز از تو ناچارم
به دار آویخت این چشمان محکوم نگاهش را
روان شد سیل خون دل از آن چشمان بر دارم
نمیداند که با بگشودن صندقچه ی قلبم
چه بی پروا هویدا کرده مروارید اسرارم
ولی من تا بهار آید دل از باران صفا گیرد
به عشق او به عهد خود وفادارم وفادارم
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦ - khaterehعاشقان
عاشقان در دلخوشی دلداده گان را راه نیست
بر لب دلداده گان بی ثمر جز آه نیست
ما کویریم و ز دریا بی خبر بودن غم است
بی خیال دوری دریا شدن دلخواه نیست
گرچه شعر کوچکم در وصف عشق و عاشقی
چون گدایی در ورای کوه دل یک کاه نیست
بارها من خود شنیدم از زبان بلبلان
در جهان عاشقی بحث گدا و شاه نیست
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ - khaterehمهر نگاه
بی نیازم کن تو از مهری که داری در نگاه
آن دو تک نوری که می بالد به آن ماه سیاه
غرق ناآرامی ام موجم زند هر لحظه آب
می شود سوز دلم از دوریت آهنگ آه
من در آن حالی که تاریکم تویی خورشید من
هر شب و روزم تویی ای عشق بی تردید من
از افق ها چشم تو چشمک به قلبم می زند
ای تمام آرزو ها و همه امید من
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦ - khaterehجوشش عشق
دوستت می دارم و این جمله را می خوانمت
لحظه ای بر من نظر کن دست من بر دامنت
اشک و خون و آه و ناله جای نان سفره ام
می ستایم لحظه های ناب بودن با منت
جوشش اشک دو چشمم را گرفتم من گواه
غرق حسرت های بی پایانم و اندوه و آه
من جنون پاک خود را از نگاهت وارثم
دوری دیوانه ای مجنون چو من بهتر ز ماه
سبزه گاه روشن چشمت خیال خام من
کور چشم روسیاهم غنچه ی نا کام من
کاش می دیدی چگونه باد دوری می برد
آبروی لاله های پرپر ایام من
رمز و راز عاشقی در پیچ و تاب موی توست
در سخاوتمندی آن ماهتاب روی توست
من سراسر اشتاق و انتظار دیدنت
خاطر بی تاب من مدهوش رنگ و بوی توست
بر نمی تابم ز تنها بودن و این راه دور
بی نصیبی از شب ارزانی دریای نور
تا به کی بر خود بپیچم همچو ماهی تا به کی؟
من که پرپر می زنم در آسمان عشق و شور
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦ - khaterehکاش
کاش زهر امتداد لحظه ها تلخی تکرار مرگ من نبود
سردی فصل خزان بی کسی خاطرات برگ برگ من نبود
کاش روحی تازه در من می دمید می شدم خالی من از بود و نبود
من که تاریکم ز ظلمت های تن بسته ام میثاق با نور وجود
آه گر این حس زیبا در من است پس چرا اشعار من توخالی است
گر درونم خانه ای محکم بناست پس چرا سقف دلم پوشالی است
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦ - khaterehسراب
شتابان در پي دريا دويدم كه ديدم تو به صحرايم سرابي
شنيدم آن صدا را از درونم كه اي دختر تو در اوهام و خوابي
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - khatereh
بخوان ای آشنا تر از قناری که با آن موسیقی شاداب باشم
بیا تا مثل شبهای بی کسی در آغوش اشک ها خواب باشم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - khaterehشاعره گل
باز برگشتی کنارم تا ببینی حال من خوب اینجا را ببین اینجا هوا بارانی است
از برای ساختن از شهر دوری آمدی آه افسوس عشق من اینجا هدف ویرانی است
بی پناه و تشنه لب دنبال چشمان منی تو ندانستی که چشمم دست شب زندانی است
دعوتم کردی که قلبت تکیه گاه من شود وعده دادی در دلت شب تا سحر مهمانی است
من که می میرم در اینجا و نمی بینم سحر بازگشت چلچراغ و جشن آبادانی است
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - khaterehشاعر کار کشته
باز هم پنجره ها بوی تلاقی می کنند باز هم عشق خدا در دست حیدر می کنند
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - khatereh
